ناش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناش . (اِخ ) دهی ازبلوک خورگام دهستان عمارلو بخش رودبار شهرستان رشت .در ٤٧هزارگزی مشرق رودبار و ١٧هزارگزی مغرب دیلمان و در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و ٨٥٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه است و محصولش غلات و بنشن و لبنیات است . مردمش به زراعت و گله داری و شال بافی اشتغال دارند. راه مالرو دارد. اغلب سکنه در فصل پائیز و زمستان برای تأمین معاش به گیلان می روند قراء کوچک چهارشاه و گوهرچال و مگس خانی جزء این ده منظور است دراراضی مزرعه ٔ چهارشاه آثاری از بقایای بناهای قدیمی دیده می شود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢ ص ٣٠٠).
ناش . (اِ) گریه . ناله . زاری . فریاد. (ناظم الاطباء). محتملا تحریف شده ٔ نالش است .