ناشادکام شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناشادکام شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) افسرده شدن . غمگین شدن . رنجیدن : خردمند پیری و برزین به نام دل او شد از شاه ناشادکام . فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناشادکام شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) افسرده شدن . غمگین شدن . رنجیدن : خردمند پیری و برزین به نام دل او شد از شاه ناشادکام . فردوسی .