ناشدنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناشدنی . [ ش ُ دَ ] (ص لیاقت ) ناشو. غیرممکن . (آنندراج ) (از فرهنگ فرنگ ). محال . ناممکن . چیزی که مقدر نشده باشد. (ناظم الاطباء). ممتنع. نشدنی . ناممکن . مستحیل : اینهاشدنی است آنچه آن ناشدنیست آن است که من ترا فراموش کنم . فروغی بسطامی . ◄ مقابل شدنی، به معنی رفتنی . رجوع به شدن و شدنی شود.