ناشسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناشسته . [ ش ُ ت َ/ ت ِ ] (ن مف مرکب ) هرچیز که شسته نشده باشد. (ناظم الاطباء). مقابل شسته . رجوع به شسته شود : روی ناشسته خوشتری بنشین کآتشی روی تو در آب انداخت . عطار. روی ناشسته چو ماهش نگرید چشم بی سرمه سیاهش نگرید. ؟ - طفل ناشسته ؛ کودک تازه زائیده شده که هنوز آن را نشسته باشند. (ناظم الاطباء). ◄ ناتمیز. تطهیرنشده . غیرمطهر. آلوده . مقابل شسته، به معنی تمیز و پاک .