ناشط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناشط. [ ش ِ ] (ع ص ) اسم فاعل است از نشط.رجوع به نشط شود. ◄ گاو نر وحشی که از زمینی به زمینی شود. (از اقرب الموارد). گاو نر دشتی که از جائی به جائی رود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (المنجد). ◄ رونده از شهری به شهر دیگر. (فرهنگ نظام ). ◄ مسأله ٔ فرعی که منشعب شود از مسأله ٔ اصلی . النواشط من المسائل المنشعبة من المسألة العظمی، واحدتها ناشط. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ کسی که گره بندد . ◄ طعنه زننده . ◄ گزنده . (فرهنگ نظام ) . ج، نواشط. ◄ شادمان . خورسند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بانشاط. (فرهنگ نظام ) (المنجد). ◄ جلد. چابک . چست : نشط فی عمله ؛ خف و اسرع فهو ناشط و نشیط. (اقرب الموارد). ◄ طریق ناشط؛ راه که از چپ و راست راه بزرگ برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). یخرج من الطریق الاعظم یمنةً و یسرةً. (اقرب الموارد). راهی که از چپ و راست شاهراه برآید. (ناظم الاطباء).