واژه جو

ناشنوا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناشنوا. [ ش ِ ن َ ] (نف مرکب ) کر. اصم ّ. (ناظم الاطباء). که نمی شنود. که شنوائی ندارد : بربط از هشت زبان گوید و خود ناشنواست زیبقش گوئی با گوش کر آمیخته اند. خاقانی . ◄ آنکه مایل به شنیدن نیست . (ناظم الاطباء). ناشنو. که نمی پذیرد. که سخن کسی را قبول نمی کند.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی ناشنوا | واژه جو