ناصرخسرو | دیوان اشعار | قصاید | قصیده شماره ۱۱۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نشنودهای که دید یکی زیرک زردآلوی فگنده به کو اندر چو یافتش مزه ترش و ناخوش وان مغز تلخ باز بدو اندر گفتا که «هر چه بود به دلت اندر رنگت همی نمود به رو اندر»
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نشنودهای که دید یکی زیرک زردآلوی فگنده به کو اندر چو یافتش مزه ترش و ناخوش وان مغز تلخ باز بدو اندر گفتا که «هر چه بود به دلت اندر رنگت همی نمود به رو اندر»