ناصرخسرو | دیوان اشعار | قصاید | قصیده شماره ۱۱۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کسی پر خانه دشتی دید هرگز نه دیوار و نه در بل پست و موجز؟ دو لشکر صفزده در خانههاشان پس هر لشکری یکی مجاهز وزیر و شاه و پیلان و سواران ستاده بر طرفها دو مبارز پیاده با سواران جمله بیجان وزیر و شاه بیفرمان و عاجز به زخم و بند و کشتن گشته مشغول نه آنجا گرد و خون و نه هزاهز نه از خانه برون رفت آنکه بگریخت نه خونی را دیت بایست هرگز