ناصرخسرو | دیوان اشعار | قصاید | قصیده شماره ۲۰۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون فروماندی ز بد کردار خویش پارسا گشتی کنون و نیک خو آن مثل کز پیش گفتند، ای پسر، من به شعر آرم کنون از بهر تو گند پیری گفت کهش خوردی بریخت «مر مرا نان تهی بود آرزو»
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون فروماندی ز بد کردار خویش پارسا گشتی کنون و نیک خو آن مثل کز پیش گفتند، ای پسر، من به شعر آرم کنون از بهر تو گند پیری گفت کهش خوردی بریخت «مر مرا نان تهی بود آرزو»