ناصرخسرو | دیوان اشعار | قصاید | قصیده شماره ۲۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب، بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب: بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب چشمه است و آب نیست، پس این چشمه چون بود؟ این نکتهای است طرفه و بیهیچ پیچ و تاب گاهی پدید باشد و گاهی نهان شود دادم نشانیای به مثل همچو آفتاب