ناصرخسرو | دیوان اشعار | قصاید | قصیده شماره ۲۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا کی از آرزوی جاه و خطر به در شاه و زی امیر شوی؟ دشمن من شدی بدانکه چو من حاضر آیم تو میحسیر شوی جهد آموختن بباید کرد گرت باید که بینظیر شوی که نمیرند جمله باخطران تا تو، ای بیخطر، خطیر شوی