ناصرخسرو | دیوان اشعار | قصاید | قصیده شماره ۴۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نشنیدهای که زیر چناری کدو بنی بر رست و بردوید برو بر به روز بیست؟ پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟» گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است» خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز برتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست» او را چنار گفت که «امروزای کدو با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست»