نافس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نافس . [ ف ِ ] (ع ص ) بدچشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عائن . (معجم متن اللغة)(اقرب الموارد). صائب بالعین . آنکه چشم می زند. (از اقرب الموارد). ◄ پنجم از تیرهای قمار. (منتهی الارب ). پنجم تیر از تیرهای قمار. (آنندراج ). تیر پنجم از قمار. (مهذب الاسماء): النافس من سهام المیسر؛ الخامس او الرابع. (معجم متن اللغة). ◄ نفیس . مرغوب . (از متن اللغة): شی ٔ نافس ؛ رفع و صارمرغوباً فیه و کذلک رجل نافس و نفیس . ج، نفاس . (معجم متن اللغة). ◄ زن زچه . (ناظم الاطباء).