نافع شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نافع شدن . [ ف ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب )مفید افتادن . مؤثر افتادن . اثر کردن . نافع آمدن . - نافع شدن دارو ؛ مؤثر افتادن آن . رجوع به نافع آمدن شود. ◄ خوب کردن . به کردن . نفع کردن . فایده نمودن . (ناظم الاطباء).