نافه بوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نافه بوی . [ ف َ / ف ِ ] (ص مرکب ) خوشبوی . معطر : بر عیش زدند ناف عالم اکنون که بهارنافه بوی است . خاقانی . ◄ کنایه از گنده دهان است یعنی شخصی که دهان او بوی کند. (برهان قاطع). کنایه ازگنده دهن، چه بوی ذات نافه گند می باشد از جهت آنکه پوستی است متعفن . (آنندراج ). کنایه از گنده دهن . (انجمن آرا) : هم نشینی که نافه بوی بود خوبتر زآنکه یافه گوی بود. نظامی . ◄ کنایه از سخن چین . (انجمن آرا). سخن چین و نمام را گویند. (از برهان ). نمام و سخن چین را گویند که سخنی را پراکنده کند چنانکه نافه بوی را پراکنده کند. (از مؤید الفضلا).