نافه گشای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نافه گشای . [ ف َ / ف ِ گ ُ ] (نف مرکب ) نافه گشا. عطرافشان . که هوا را معطر می کند. که فضا را خوشبوی و عطرآگین کند. رجوع به نافه گشا شود : بر تن چنگ بند رگ وز رگ خم گشای خون کآتش و مشک زد بهم نافه گشای صبحدم . خاقانی . دستم از نامه ٔ او نافه گشای سخن است کآهوی تبت توران به خراسان یابم . خاقانی . باد صبح از نسیم نافه گشای بر سواد بنفشه غالیه سای . نظامی . عطسه ای ده ز کلک نافه گشای تا شود باد صبح غالیه سای . نظامی . آهوی شب چو گشت نافه گشای صدفی شد سپهر غالیه سای . نظامی . هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد. حافظ. مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد. حافظ. آفرین بر قلم نافه گشایت صائب که ز تردستی او ملک سخن آباد است . صائب .