ناقص کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناقص کردن . [ ق ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ناقص کردن کسی را. در تداول، با زدن، عضوی از او چون دست یا پا یا چشم را تباه کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ کم کردن . کوچک کردن . کاستن : درشتی نگیرد خردمند پیش نه نرمی که ناقص کند قدر خویش . سعدی . کمال است در نفس انسان سخن تو خود را به گفتار ناقص مکن . سعدی .