ناقص
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
ناکامل، نارسا، افتاده، نادیده گرفتهشده، جاافتاده، دارای ازقلم افتادگی، محذوف تکمیلنشده معیوب، خراب، بدون کمال، ناقص، کم آورده لخت، تجهیزنشده کوتاه [فاصله] جزئی، بخشی، پاره- < پارهوقت> تکهتکه، پریده، شکسته ساقطشده ناراضیکننده فرسوده اندک، مختصر، خلاصه، سطحی، سبک، بیبرکت، توخالی، پوک معلول، علیل، چلاق، شل، لنگ، افلیج، عاجز، پابریده بدون┄، بی┄ (بیدست)، یکچشم، یکپا آسیبدیده، مقطوعالنسل نیمه┄، (∊نیمهماهر، نیمههادی، …) تعمیرنشده، واگذارده [عدم نگهداری]
بدون کمال، خدشهدار، مخدوش، ناصاف، ناهمگن معیوب، عیبناک، ناتمام، نیمه تمام، سوراخ، سمبلشده آسیب پذیر دستزده، دستخورده، لکهدار استفادهشده، مستعمل داغان، آسیبدیده، ساییده، زوالیافته، فرسوده جایزالخطا ناپخته ناقصالاعضا، علیل، ابتر معلق، ناتمام پوک، خالی، پوچ بیسیرت، مظلوم، بدون حق ضربهدیده، لنگ، نامیزان، نامتقارن، بههمریخته ناکامل، ناقص