ناقض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ) [ ع. ] (اِفا.) شکننده، شکنندة پیمان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ) [ ع. ] (اِفا.) شکننده، شکننده پیمان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناقض . [ ق ِ ](ع ص ) شکننده . (آنندراج ). آنکه به زور و قوت میشکند. ◄ آنکه می شکند عهد و پیمان را. (ناظم الاطباء). ◄ بازکننده ٔ تاب رسن و جز آن . (آنندراج ). آنکه بازمی کند تاب ریسمان و جز آن را. (ناظم الاطباء). اسم فاعل است از نقض . رجوع به نقض شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پیمانشکن، عهدگسل شکننده، نقضکننده (متضاد: وفادار)
واژگان فارسی سره واژهدان
ناینده