ناقل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- حمل کننده، جابه جا کننده.<BR>۲- نقل کننده، روایت کننده، ۳- انتقال دهنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- حمل کننده، جابه جا کننده. ۲- نقل کننده، روایت کننده، ۳- انتقال دهنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناقل . [ ق ِ ] (ع ص ) برنده ٔ چیزی از جائی به جائی . (فرهنگ نظام ). از جائی به جائی برنده . (آنندراج ). آنکه چیزی را از جائی به جائی می برد. برنده و بردارنده و حمل کننده و کسی که چیزی را از جائی به جائی می برد. (ناظم الاطباء). از جائی به جائی برنده . جابجاکننده ٔ چیزی . ◄ روایت کننده . (فرهنگ نظام ). بردارنده ٔ حدیث . (آنندراج ). آنکه خبر میدهد و بیان خبر می کند. نقل کننده . بیان کننده . خبردهنده . (از ناظم الاطباء). آنکه حدیثی را از زبان دیگری روایت می کند. (از معجم متن اللغة). حکایت کننده ٔ خبری . راوی . روایت کننده : به صدر شاه رساندند ناقلان که فلان گذاشت طاعت این پادشاه رق رقاب . خاقانی . خبر به نقل شنیدیم و مخبرش دیدیم ورای آن که از او نقل می کند ناقل . سعدی . ◄ استنساخ کننده . (فرهنگ نظام ). کسی که از روی خط نوشته شده و یا صورت نقاشی شده بعینه برمیدارد که گویا عین آن را نقل کرده است . (ناظم الاطباء). ◄ مترجم . (یادداشت مؤلف ). ◄ درپی کننده ٔ جامه . (آنندراج ). اسم فاعل از نقل است . رجوع به نقل شود.
ناقل . [ ق ِ ] (اِخ ) ابن عبید. محدث است . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
راوی، مورخ، نقال ساری، منتقلکننده حامل
واژگان فارسی سره واژهدان
داستان گو