نالایق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) [ فا - ع. ] (ص.) بی لیاقت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) [ فا - ع. ] (ص.) بی لیاقت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نالایق . [ ی ِ ] (ص مرکب ) بی لیاقت . (ناظم الاطباء). که قابلیت و لیاقت ندارد. بی عرضه . بی کفایت . ◄ ناقابل . بی ارزش .کم بها. که لایق و ارجمند و ارزنده نیست : گر به سوی ضعفایت ز تفقد نظری است جان نالایق من پیشکش مختصری است . شمس ملک آرا. ◄ بی مناسبت . بیجا. (از ناظم الاطباء) : هرچه میگوید موافق چون نبود چون تکلف نیک نالایق نمود. مولوی . ◄ ناشایسته . نادرست . نامعقول . ◄ نامستحق . ناسزاوار. (از ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
بیصلاحیت، بیعرضه، بیقابلیت، بیکفایت، غیرمستعد، غیرمستحق، نامستعد، ناشایسته، نامناسب بیارج، کمبها (متضاد: شایسته، لایق، مستعد)
واژگان فارسی سره واژهدان
ناشایند، ناشایست، بیگربزه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی