نالش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نالش کردن . [ ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نالیدن . آه و فغان و فریاد کردن . (از ناظم الاطباء). ◄ شکوه و شکایت کردن . گله کردن : یوسف از گرگ چون کند نالش که به چاهش برادر اندازد. خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نالش کردن . [ ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نالیدن . آه و فغان و فریاد کردن . (از ناظم الاطباء). ◄ شکوه و شکایت کردن . گله کردن : یوسف از گرگ چون کند نالش که به چاهش برادر اندازد. خاقانی .