ناله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نالة. [ل َ ] (ع اِ) گرداگرد حرم یا میدان و ساحت مکه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ماحول الحرم اَو ساحة مکه . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ نالةالدار؛ قاعتها. (معجم متن اللغة). گشادگی سرای . (منتهی الارب ). میان سرای . (مهذب الاسماء).
ناله . [ ل ِ ] (اِخ ) محمد افندی (ملا...) بغدادی متخلص به ناله، از پارسی گویان قرن سیزدهم است و به روایت مؤلف صبح گلشن، وی مدتی در استانبول به سر برده و دربار سلطنتی آنجا مقام و حرمتی داشته و سپس به سال ١٣١٧ هَ . ق . رخت عزیمت به هندوستان کشیده و در لکهنو اقامت جسته ودر اواخر عمر به بغداد مراجعت کرده است . او راست : خواهم که چو با من به صد انداز نشینی برخیزی و گویم بنشین بازنشینی . رجوع به صبح گلشن ص ٥٠١ و قاموس الاعلام ج ٦ شود.
ناله . [ ل َ / ل ِ ] (اِمص ) (از: نال، نالیدن + ه، پسوند اسم مصدر، اسم معنی ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آواز و صدائی که از روی درد و زاری از آدمی برآید. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). زاری . فغان . (فرهنگ نظام ). آواز بلند که از سوز دل باشد. (غیاث اللغات ).افغان . نال . (انجمن آرا). نالش . آواز بلند که از سوز دل برآید. (آنندراج ). زفیر. (زمخشری ). حنین . أنین . بانگ زار و حزین بیمار و دردمند. ضجه : به گرد اندرون تیر چون ژاله بود همه دشت از آن خستگان ناله بود. فردوسی . از او بازگشتند با درد و جوش به تیمار و باناله و باخروش . فردوسی . خروشید بسیار و زاری نمود همی هر زمان ناله را برفزود. فردوسی . بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله ما و خروش و ناله کنجی گرفته تنها. کسائی . زائر از تو به خرمی و طرب درم ازتو به ناله و فریاد. فرخی . زدرد دل آن شب بدانسان نوید که از ناله اش هیچکس نغنوید. لبیبی . نباشد بس عجب ناله ز بیمار. (ویس و رامین ). دور از تو مرا هجر تو کرده ست بحالی کز مویه چو موئی شدم ازناله چو نالی . مسعودسعد. بار رفتن بر اشتر است ولیک ناله ٔ بیهده درای کند. سنائی . جز ناله کسی همدم من نیست ز مردم جز سایه کسی همره من نیست ز اصحاب . خاقانی . از ره چشم و دهان به اشک و به ناله راز برون ده که رازدار تو کم شد. خاقانی . چندان برآمداز جگر آب ناله ها کآفاق گشت زهره شکاف از فغان آب . خاقانی . در دل خوش ناله ٔ دلسوز هست با شبه ٔ شب گهر روز هست . نظامی . دوش کان شمع نیکوان برخاست ناله از پیر و از جوان برخاست . عطار. تا دور شدم من از در تو از ناله دلم چو ارغنون گشت . عطار. تا ناله ٔ عاشقان نپوشی بر خلق ز زهد چند نالی ؟ عطار. مگر شکوفه بخندید و بوی عطر برآمد که ناله در چمن افتاد بلبلان حزین را. سعدی . گوشش از بار در گران گشته ست نشنود ناله ٔ حزین مرا. امیرخسرو. با آنکه کنند ناله و شور نتوان پس مرده رفت در گور. امیرخسرو. آنکه از حلقه ٔ زر گوش گران است او را چه غم از ناله ٔ خونین جگران است او را. جامی . به خون همی تپم از ناله های خود همه شب کسی نکرده چو من رقص بر ترانه ٔ خویش . جامی . دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل کس گرفتار مبادا به گرفتاری دل . جامی . خروسا ناله ٔ شبگیر بردار مرا بی همزبان در ناله مگذار. وحشی . نوای ناله بر گردون رسانید به عزم توبه اشک خون فشانید. وحشی . بگفتش لاف عشق و ناله بیجاست بگفتا درد هجران ناله فرماست . وحشی . تا دور فکند بختم از دلدارم نبودبجز از ناله و افغان کارم . محتشم . به ناله نرم نسازم دلت از آن ترسم که ناله ٔ دگری در دل تو کار کند. عرفی . میرسد جان به لب از حسرت لعل تو مرا ناله پیغام رسانید و خبر نزدیک است . مشفقی تاجیکستانی . پیش باد صبح از شوق دهان تنگ تست ناله در وقت شکفتن غنچه ٔ شاداب را. مشفقی . شبی کز ناله ٔ من خوانده درس عاشقی بلبل سحر پیش چراغ غنچه تکرار سبق کرده . مشفقی . نالیم به ناله ای که خون از اثرش جوشد ز دل سنگ تو چون چشمه ز سنگ . مشتاق اصفهانی . سهل است اگر در این تمنا مردم فریاد که ناله ام به گوشت نرسید. عاشق . من تنگدل ز کنج قفس نیستم، ولی یک ناله در میانه ٔ گلزارم آرزوست . آذر بیگدلی . شاید که به گوشش رسی ای ناله رسا شو باشدکه ترحم کند ای آه اثر کن . یغما. بر سر رحم آمد از ناله فروخوردنم تیر نیفکنده ام کارگر افتاده است . کلیم (از آنندراج ). تا چند ناله در جگر ریش بشکنم این خار داد آبله ٔ دل نمی دهد. صائب (از آنندراج ). ز جاده ها چو رگ چنگ ناله برخیزد اگر شود ز پسم ناله پهن در صحرا. صائب (از آنندراج ). ناله ٔ مرغ گرفتار نشانی دارد. مجمر اصفهانی . ناله ٔ من گوش کن ورنه بده رخصتم چشم به راه من است حلقه ٔ دامی دگر. غیاثی حلوائی . دانسته سفر کردم و از کوی تو رفتم تا گوش تواز ناله در آزار نباشد. میرصیدی . به ناله گفت که ای همچو نال گشته نزار به مویه گفت که ای همچو موی گشته بتاب . صبا. دلم را هرزه نالی عادت و من با اسیری خوش گرش رحم آمدی بر ناله صیادم چه می کردم . صباحی . من کجا و دست گل چیدن کجا ای باغبان ناله ٔ بلبل مرا اینجا به زور آورده است . فیاض لاهیجی . اشک را قاصد کویش کنم ای ناله همان زآنکه صد بار تو رفتی اثری نیست ترا. فتحعلیشاه قاجار. دلی کش ناله ٔ دلها خوش آید سرود کبک و دراجش نشاید. وصال . چو نقش گوش او بست آن وفاکیش نخستین بست راه ناله ٔ خویش . وصال . کوتاه صفیرم قفسم را بگذارید جائی که رسد ناله به فریادرس ما. حزین . نبرد جلوه ٔ گل جانب گلزار مرا که برد ناله ٔ مرغان گرفتار مرا. حزین . زین پیش که دل ناله و آهی میکرد چشمش به من التفات گاهی میکرد. حشمت بدخشانی . نگنجد ناله ام در زیر گردون مصیبت خانه ام بسیار تنگ است . حسن خان شاملو. حالتی سوخت دل خلق دگر ناله مکن یا چنان کن که کسی نشنود آواز ترا. حالتی . حیرتی ناله ز درد دل خود چندان کرد که دل یار به درد آمد و اغیار گریست . حیرتی . خوش خوش غم تو خون دلم پاک بخورد وز ناله ٔ من نیامدش باک بخورد. حسینی غوری . ناله ها بی اثر و رحم به دلها کمتر چه رسد آه به فریاد کسی گوش کسی . جودت هندی . بلبلی وقت سحر گشت هم آواز به من ناله ای کرد که نگذاشت مرا باز به من . میرزا جعفر قزوینی . ما به زندان غمت خوبا نشستن کرده ایم گاهگاهی ناله ای برخیزد از زنجیر ما. محمدطاهر آشنا. هزار جام گل و شیشه های غنچه شکست شراب ناله ٔ بلبل هنوز در جوش است . محمدسعید اعجاز. هنوز از اشتیاق زلف لیلی چون وزد بادی ز برگ بید مجنون ناله ٔ زنجیر می آید. امیرهمدانی . مطرب امشب ذوق خاکستر شدن داریم ما ناله را بگسل که مغز استخوان را سوختیم . میرزا رضی دانش (ازآنندراج ). گفتم از دستش بنالم دل زبان از داد بست در گلویم ناله بشکست و ره فریاد بست . باقر کاشی (از آنندراج ). یک ناله بی تو کرده ام از درد اشتیاق از شش جهت هنوز صدا میتوان شنید. باقر کاشی (از آنندراج ). گلخن کجا و حوصله ٔ مرغ از کجا یک ناله ٔ مرا نتواند جرس کشید. جلال اسیر (از آنندراج ). اگر به تار تنم ناخنی زنی مطرب هزار ناله بریزم ز پرده پرده ٔ گوش . سالک یزدی (از آنندراج ). وگر بمیرد خیزد ز بیم لشکر تو ز خاک گورش تا حشر ناله و شیون . شیبانی . یک ناله ٔ مستانه ز جائی نشنیدیم ویران شود آن شهر که میخانه ندارد. ؟ ناله را هرچند میخواهم که پنهان برکشم سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن . ؟ نالنده کبوتری چو من طاق از جفت کز ناله ٔ او دوش نخفتیم و نخفت او ناله همی کرد ومنش میگفتم او را چه غمی بود که نتواند گفت . ؟ ◄ شکوه . شکوی . اشتکا. شکایت : چرا بینی از من همی نیک و بد چنین ناله از دانشی کی سزد؟ فردوسی . خنده ٔ خنجر ز فتح بی قیاست ناله ٔ دریا ز بذل بی حسابت . انوری . ◄ خروش . صدا. بانگ . غریو : زمانی برق پرخنده زمانی رعد پرناله چنان مادر اَبَر سوک عروس سیزده ساله . رودکی . غریب نایدش از من غریو گر شب و روز به ناله رعد غریوانم و به صورت غرو. کسائی . چون ز مرغ سحر فغان برخاست ناله از طاق آسمان برخاست . عطار. ◄ آواز. (غیاث اللغات ). ◄ آوای ادوات موسیقی . صدائی که از آلات موسیقی برخیزد. نغمه . آواز : لب بیچاده رنگ و ناله ٔ چنگ می چون زنگ و کیش زردهشتی . دقیقی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ١٠٨). ز بس ناله ٔ نای و بانگ سرود همی داد دل جام می را درود. فردوسی . سوی طالقان آمد و مرورود جهان پر شد از ناله ٔ نای و رود. فردوسی . همه زیردستان چو گوهرفروش بماندند با ناله ٔ چنگ و نوش . فردوسی . به شادکامی در کاخ تو نشسته به عیش ز کاخ برشده تا زهره ناله ٔ مزمر. فرخی . تا بود شادی جائی که بود زاری زیر تا بود رامش جائی که بود ناله ٔ بم . فرخی . بانگ جوشیدن می باشدمان ناله ٔ بربط و طنبور و رباب . منوچهری . چون که بر آرزوی ناله ٔ زیر و بم چنگ کس نیارامد بر بی مزه آواز ذباب . ناصرخسرو. سرود پهلوی در ناله ٔ چنگ فکنده سوز آتش در دل سنگ . نظامی . ◄ (اِ) نام نوائی از موسیقی . (آنندراج ). ◄ (اصطلاح تصوف ) در اصطلاح صوفیه، مناجات . (فرهنگ نظام ). ◄ جوی خرد. (غیاث اللغات ). رودخانه ٔ کوچک . (آنندراج ). رود کوچک . مجرای آب . (ناظم الاطباء).