نامحکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامحکم . [ م ُ ک َ ] (ص مرکب ) سست . نااستوار : نخست اندیشه کن آنگاه گفتار که نامحکم بود بی اصل دیوار. سعدی .
واژگان فارسی سره واژهدان
نااستوان، سست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامحکم . [ م ُ ک َ ] (ص مرکب ) سست . نااستوار : نخست اندیشه کن آنگاه گفتار که نامحکم بود بی اصل دیوار. سعدی .
واژگان فارسی سره واژهدان
نااستوان، سست