نامده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامده . [ م َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) نیامده . ناآمده . ◄ به وقوع ناپیوسته . واقعنشده : یکی حال از گذشته دی دگر از نامده فردا همی گویند پنداری که وخشورند یا کندا. دقیقی . از رفته و نامده چه گویم چون حاصل عمرم این زمان است . عطار. - امثال : اجل نامده قوی زره است . سنائی .