نان تلخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نان تلخ . [ ن ِ ت َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از نان سردشده و شب مانده و کهنه . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). نان متعفن و از مزه برگشته و این از جهت امتداد زمان بود. (آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نان تلخ . [ ن ِ ت َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از نان سردشده و شب مانده و کهنه . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). نان متعفن و از مزه برگشته و این از جهت امتداد زمان بود. (آنندراج ).