نان وقف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نان وقف . [ ن ِ وَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نانی که در راه خیرات دهند. (ناظم الاطباء) : آن را که سیرت خوش و سرّی است با خدا بی نان وقف و کاسه ٔ دریوزه زاهد است . سعدی . ◄ نانی که موقوفات دیگران به دست آرند. معاشی که به طفیل موقوفه ای تأمین شود : یکی را از علمای راسخ پرسیدند: چه گوئی در نان وقف ؟ گفت : اگر نان از بهر جمعیت خاطر می ستاند. (گلستان ).