ناپرهیزگار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپرهیزگار. [ پ َ ] (ص مرکب ) فاسق بدکار. (آنندراج ). آن که پرهیزگاری و پارسائی ندارد. (ناظم الاطباء). غیرمتقی . فاسق . فاجر. ناپارسا. بی تقوا. بی عفت . ناپاک دامن : عالم ناپرهیزگارکوری است مشعله دار. (گلستان ). معلم کتابی را دیدم در دیار مغرب ترشروی، گداطبع ناپرهیزگار. (گلستان ). عام نادان پریشان روزگار به ز دانشمند ناپرهیزگار. سعدی . بس ملامتها که خواهد برد جان نازنین روز عرض از دست جور نفس ناپرهیزگار. سعدی . ◄ بی احتیاط. بی ملاحظه . بی خبر و غافل از تندرستی . (ناظم الاطباء).