ناپسندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپسندی . [ پ َ س َ ] (حامص مرکب ) رغم . مرغمه . (منتهی الارب ). عدم قبول . عدم مطبوعیت . نامطبوعی . (ناظم الاطباء). نپسندیدن . پسند نکردن : اگرم نمی پسندی بدهم به دست دشمن که من از تو برنگردم به جفای ناپسندی . سعدی . ◄ ناروا. که پسندیده نیست . جور و بیداد : مکن بر بخت چندین ناپسندی که آرد ناپسندی مستمندی . (ویس و رامین ).