ناپیراسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپیراسته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) آراسته نشده . (ناظم الاطباء). مقابل پیراسته : خمیر این سخن فطیر است ناخاسته و زلف این عروس مشوش است ناپیراسته . (سندبادنامه ص ١٤٠). ◄ صاف و هموار نشده . نتراشیده و ناصاف : سهم عبیر؛ تیر ناپیراسته . (منتهی الارب ). ◄ دباغی نشده . (ناظم الاطباء). پوست ناپیراسته، آش نشده .