ناچیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناچیز. (ص مرکب ) بی قدر. بی مقدار. (ناظم الاطباء). پست و ناقابل .(فرهنگ نظام ). چیز حقیر. چیز پست . فرومایه . بی ارز. بی ارج . وضیع. ناقابل . بی قابلیت . بی ارزش : ز خاشاک ناچیز تا عرش راست سراسر به هستی یزدان گواست . فردوسی . همو آفریننده ٔ مور و پیل ز خاشاک ناچیز و دریای نیل . فردوسی . جز این تا بخاشاک ناچیز و پست بیازد کسی ناسزاوار دست . فردوسی . صورتم را که صفر ناچیز است با الف هم حساب دیدستند. خاقانی . گفتم چه بود گیاه ناچیز تا درصف گل نشیند او نیز. سعدی . بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم . سعدی . ◄ ناکس . فرومایه . پست : نبد زندگانیش جز هفت ماه تو خواهیش ناچیز خوان خواه شاه . فردوسی . هر آنکس که ناچیز بد چیز گشت وز اندازه ٔ کهتری برگذشت . فردوسی . ناچیز که وهم کرده کان چیزی هست خوش بگذر از این خیال کان چیزی نیست . عبید زاکانی . ◄ نیست و نابود. (ناظم الاطباء). لاشی ٔ. عدم . هیچ : که یزدان ز ناچیز چیز آفرید بدان تا توانائی آمد پدید. فردوسی . کند چون بخواهد ز ناچیز چیز که آموزگارش نباید بنیز. فردوسی . توانی ز ناچیز چیز آفرید هم از تو شود چیزها ناپدید. شمسی (یوسف و زلیخا). همی گوئی زمانی بود از معلول تا علت پس از ناچیز محض آورد موجودات را پیدا. ناصرخسرو. او زبده ٔ جلال و چو تقدیر ذوالجلال ناچیز را ز روی کرامات چیز کرد. خاقانی . این نقش که نگاشت و از ناچیز بچیز آورد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١). در اندیشه ٔ من چنان شد درست که ناچیز بود آفرینش نخست . نظامی . ◄ بیهوده . کار بیهوده و بی نتیجه و بی فایده . (ناظم الاطباء). باطل . غار. اُهلول . هَمرَجَة. (از منتهی الارب ). لغو. بیهوده . لهو. عبث : وهمان فروگرفت از مال به کار بردن و بر ناچیز و ببازی و نشاط مشغول بودن . (تاریخ سیستان ). ◄ بسیار کم . بسیار قلیل . نهایت اندک . مزجاة. بغایت ناچیز. بسیار اندک . - ناچیزهمت ؛ اندک همت . بی همت . دون همت . پست همت : کنون پنداری ای ناچیزهمت که خواهد کردنت روزی فراموش . سعدی . ◄ خراب شده . ویران شده .(ناظم الاطباء).