ناکام گذاشتن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
ناکام کردن، حاجت و توقع را برنیاوردن، انتظارات را برآورده نکردن، امید کسی را مبدل بهیأس کردن، دلسرد کردن، سرخورده کردن، قال گذاشتن بینتیجه گذاردن، خنثی کردن، مانع شدن خیانت کردن، نادرست بودن مأیوس کردن، نتیجه ندادن