ناکدخدا ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناکدخدا ماندن . [ ک َ خ ُ دَ ] (مص مرکب ) عزب ماندن . بی زن ماندن . زن نکردن . داماد نشدن . ◄ عروس نشدن . بی شوی زیستن . شوهر ناکردن . ناکدخداماندن مرد، ناتوان ماندن وی بر امر زناشوئی . (یادداشت مؤلف ). ◄ ناکدخدا ماندن زن ؛ باکره ماندن او پس از شوهر کردن . (یادداشت مؤلف ): تحدب ؛ ناکدخدا ماندن ؛ بی شوی ماندن . قعود؛ ناکدخدا ماندن زن .