واژه جو

ناکشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناکشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص منفی ) نکشیدن . وزن نکردن . مقابل کشیدن . ◄ تحمل نکردن . نبردن : اما نفس خشم گیرنده باویست نام و ننگ جستن و ستم ناکشیدن و چون بر وی ظلم کنند به انتقام مشغول بودن . (تاریخ بیهقی ص ٩٦).

معنی ناکشیدن | واژه جو