ناگوارد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناگوارد. [ گ ُ ] (ص مرکب ) (از: نا، نفی، سلب + گوارد [ از: گواردن ] = ناگورد =ناگوار). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ناگوار. طعام ناپخته در معده . (برهان قاطع). متخمه . (از منتهی الارب ). گران . سنگین . بطی ءالانهضام . ◄ نامطبوع . ناملایم طبع. ناخوش : هوای آن معتدل است اما آب ناگوارد دارد و میوه بسیار باشد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٣١). ◄ مردم دل ناچسب . ◄ (اِ مرکب ) امتلاء. تخمه . (برهان قاطع). جدع . علوص . برده . (از منتهی الارب ). تخمه . (دهار) (منتهی الارب ) (زمخشری ). ناگوار. ناگواره . سؤهضم : خواجه یکی غلامک رس دارد کز ناگوارد خانه چو تس دارد. منجیک .