واژه جو

نای زن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نای زن . [ زَ ] (نف مرکب ) نئی . نینواز. (آنندراج ). نی زن . (ناظم الاطباء).قصاب . قاصب . (منتهی الارب ). زمار. زامر : کبک ناقوس زن و شارک سنتورزن است فاخته نای زن و بط شده طنبورزنا. منوچهری . غراب بین که نای زن شده ست و من ستُه شدم ز استماع نای او. منوچهری . تو را شاید آن گلرخ سیم تن که هم پایکوب است و هم نای زن . اسدی (از آنندراج ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی نای زن | واژه جو