نایژه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نایژه .[ ژَ / ژِ ] (اِ مصغر) (از: نای + ژه = چه، پسوند تصغیر) نایزه . نایچه . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نی کوچک . (فرهنگ نظام ). نی خرد و کوچک . (ناظم الاطباء).این لغت در اصل نایچه بود یعنی نی کوچک و چون ژای پارسی با جیم تبدیل می یابد، مانند کژ و کج، نایژه شده . (انجمن آرا) (از آنندراج ). نای خرد. نای کوچک . نی چه . ◄ نیزه . (ناظم الاطباء). ◄ نی میان خالی . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا). نی میان کاواک . (ناظم الاطباء). نی میان تهی . (جهانگیری ). انبوبه . (فرهنگ خطی ) : و اگر نایژه که به تازی انبوبه گویند به گوش اندرنهند و برمزند صواب باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). بگیرند ... و به بینی اندردمند به نایژه تا دارو به قعر بینی رسد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ هر چوبی و نی میان خالی که برگ بر آن رسته و گرهها داشته باشد. (از برهان قاطع). هر ساق یا نی میان خالی که بر آن برگ رسته و دارای گره باشد مانند ساقه ٔ خوشه ٔ گندم . (ناظم الاطباء). چوب گندم که ورق بر آن رسته بود و آن را گرهها باشد و به عربی قصبة گویند. (فرهنگ خطی به نقل از السامی فی الاسامی ). ◄ چوب خوشه ٔ گندم . قصب . (برهان قاطع). ◄ گره نی . (ناظم الاطباء). ◄ نی باشد که اطفال آب در آن کنند و نوازند. (فرهنگ خطی ). ◄ ماشوره ای که جولاهگان بر آن ریسمان پیچند برای بافتن . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). ماشوره ٔ بافندگان . (آنندراج ) (انجمن آرا). نی باریک مجوف که جولاهان ریسمان بر آن پیچند برای بافتن و آن را ماشوره نیز گویند. (فرهنگ خطی از تحفه ). نی میان تهی باشد چنانکه جولاهگان دارند. (جهانگیری ). ◄ لوله ٔ کوچک . (فرهنگ نظام ). لوله ٔ ابریق و لوله ٔ هر چیزی دیگر را نیز گویند. (برهان قاطع). لوله . لوله ٔ ابریق و آفتابه و جز آن . (ناظم الاطباء). لوله .(از جهانگیری ). بلبل کوزه . لوله ٔ کوزه : آری به آب نایژه خو کرده اند از آنک مستسقیان لجه ٔ بحر عدن نیند. خاقانی . ◄ لوله : نخست نایژه ای سازند املس از سیم و غیر آن چنانکه به مجرای قضیب فروشود و سرو بن او گشاده . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ به طریق کنایت به رگ نیز اطلاق می شود، چه آن نیز مانند نیچه میان تهی است . (از انجمن آرا) (از آنندراج ). ◄ گلوگاه . (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : و برخاستن وی [ فاروق ]نایژه ٔ ضلالت بگسست و جهالت ناچیز شد. (تاریخ سیستان ). گر نایژه ٔ ابر نشد پاک بریده چون هیچ عنان بازنپیچد سیلان را. انوری . ز چرخ چشمه ٔ تیغ تو داشتن پرآب ز خصم نایژه ٔ حلق بهر مجری را. انوری . ◄ مجرای بول .نره . آلت مردی . (ناظم الاطباء) : به کار اندرش نایژه سست بود زنش گفت کآن سست خودرست بود. فردوسی . ◄ شیر آب انبار و حمام و خم و آوندهای دیگر. مبزل . مبزله . (یادداشت مؤلف ). ◄ مجرای آب . لوله یا نی که از آن آب جاری شود. رجوع به نایژه گشادن شود. ◄ ابزاری که بدان پول را جلا میدهند. (ناظم الاطباء). ◄ قطره ٔ آب . (ناظم الاطباء). ◄ شعبه ٔ قصبةالریه . (لغات فرهنگستان ). رجوع به نای شود. ◄ غیف گونه ای که چون ناودانی یا چون جوئی باشد. (یادداشت مؤلف ): صبغ؛ نایژه ساختن انگشت را بر خنور به وقت ریختن آنچه باشد از وی به خنور دیگر. (صراح ) : به دیوار بر جویها ساخته به هر نایژه آب ره تاخته . اسدی . - نایژه ٔ عود ؛ لوله یا استوانه گونه ای که از کوفته و خمیرکرده ٔ عود کنند سهولت سوختن را و امروز در مشاهد متبرکه سوزند. (یادداشت مؤلف ) : از گوهر محمود و به از گوهر محمود چونانکه به از عود بود نایژه ٔ عود. منوچهری . بر ارغوان قلاده ٔ یاقوت بگسلی بر مشک بید نایژه ٔ عود بشکنی . منوچهری . ◄ آب چکیدن، چنانکه اگر گویند: «نایژه می کند» مراد آن باشد که آب میچکد. (برهان قاطع). تقطیر آب . (ناظم الاطباء). رجوع به نایژه کردن و نیز رجوع به نایزه شود.