نباتة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نباتة. [ ن َ ت َ ] (ع اِ) نبات . گیاه . (از منتهی الارب ) (ازآنندراج ). ◄ یکی نبات بمعنی رستنی و گیاه است . (از اقرب الموارد). یک نبات . (فرهنگ نظام ).
نباتة. [ ن ُ ت َ ] (اِخ ) ابن حنظلة الکلابی . از سرداران عصر مروان است . وی امیر اهواز شد، سپس به یاری نصربن سیار که با ابومسلم خراسانی می جنگید رفت، و سرانجام به دست قحطبةبن شبیب در جنگ هولناکی کشته شد و قحطبه سر او را نزد ابومسلم فرستاد. (از الاعلام زرکلی ج ٤ ص ١٩٥). و نیز رجوع به عقدالفرید ج ٥ ص ٢٤٣ شود.