نباتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نباتی . [ ن ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به نباتة. (از الانساب سمعانی ).
نباتی . [ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به نبات بمعنی شکر مصفای بلورین . ◄ کنایه از شیرین است . به شیرینی نبات . شیرین چون نبات : انگور نباتی . ◄ نام رنگی است . (فرهنگ نظام ). به رنگ نبات . (ناظم الاطباء). زرد تیره ٔ کم رنگ . رجوع به نباتی رنگ شود : شد جلوه گر آن رنگ نباتی شب مهتاب دارد مزه این عیش که شیر است و شکر هم . ؟ (از آنندراج ). - هندوانه ٔ نباتی ؛ هندوانه ٔ زردرنگ به رنگ نبات .
نباتی . [ ن َ تی ی / تی ] (از ع، ص نسبی ) منسوب به نبات است . (الانساب سمعانی ). گیاهی . رجوع به نبات شود. ◄ گیاه شناس . حشایشی . عشاب . شجار. العارف بالنباتات و الحشائش . (معجم متن اللغة). عارف به نبات .(اقرب الموارد). نبات شناس . رجوع به گیاه شناس شود.