نبذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نبذ. [ ن َ ] (ع مص ) پیمان شکستن . نقض عهد. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از ناظم الاطباء). ◄ اهمال کردن در کاری . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از ناظم الاطباء). ◄ نبیذ کردن . (المصادر زوزنی ). بگنی ساختن . (از منتهی الارب ). آب ریختن بر خرما و انگور تا نبیذ شود. (از معجم متن اللغة). نبیذ و بکنی ساختن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر). ◄ نبیذ شدن . (از المنجد). ◄ جنبیدن رگ . (از منتهی الارب )(از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نبذان . (منتهی الارب ). نبض . (نشوء اللغة). لغتی است در نبض . (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ◄ اوکندن . (المصادر زوزنی ). افکندن . (تاج المصادر) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). از دست انداختن چیزی از پیش یا پس، یا عام است . (منتهی الارب ). انداختن چیزی را به پیش یا به پس . (ناظم الاطباء). افکندن و دور افکندن چیزی را به علت کم ارزشی آن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ازدست افکندن . طرح . دور افکندن . ◄ (اِ) چیز اندک و آسان . (منتهی الارب ). چیز اندک . (غیاث اللغات ). چیز کم و آسان . (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). ج، انباذ. ◄ پاره ای از هر چیز. (ناظم الاطباء). پاره و بقیه ٔ چیزی . ◄ بعضی . اندکی . (غیاث اللغات ) : امیر ناصرالدین را از کفایت و درایت و امانت و دیانت او نبذی معلوم شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥٦).