نبریده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نبریده . [ ن َ ب ُ دَ / دِ ] (ن مف ) بریده ناشده . نابریده . مقابل بریده . رجوع به بریده شود. ◄ نامختون . ختنه ناکرده . اغلف . ◄ قچقار اخته کرده که پشمش دراز نشود تا آن را ببرند. (ناظم الاطباء). رجوع به نربیج شود.