نبلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نبلة. [ ن ُ ل َ ] (ع اِ) پاداش . جزا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ثواب . جزاء. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (المنجد). ◄ عطیه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ برگزیده از هر چیزی : نبلة کل شی ٔ؛ خیاره . (المنجد) (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ◄ هر چیز که دارای اهمیت باشد.(ناظم الاطباء). ◄ واحد نُبَل است . (از المنجد). بمعنی سنگهای خرد و درشت . رجوع به نبل شود. ◄ لقمه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لقمه ٔ کوچک . (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ج، نُبَل . ◄ سنگ که بدان استنجا کنند. (غیاث اللغات از شرح نصاب ) (آنندراج ). سنگ استنجا. (از معجم متن اللغة) (مهذب الاسما) (ناظم الاطباء). کلوخ . کلوخ استنجا. (ناظم الاطباء). ما تناولته من مدر او الحجر. ◄ کلوخ کوچک . (از معجم متن اللغة). ◄ خمره ٔ کوچک . (ناظم الاطباء). ◄ هر چیز خرد. (از معجم متن اللغة). ◄ (اِمص ) نجابت . بزرگی . فضل . ◄ آگاهی و تیزی خاطر. (ناظم الاطباء). رجوع به نبل شود.
نبلة. [ ن َ ب َ ل َ ] (ع ص ) زن تیزخاطر و گرامی . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). تأنیث نَبَل است . رجوع به نبل شود. ◄ ذوالنبل . اسم جمع است . (المنجد). رجوع به نُبْل شود.
نبلة. [ ن َ ل َ ] (ع اِ) واحد نبل، به معنی یک تیر تازی . (از ناظم الاطباء) (از المنجد). رجوع به نَبْل شود. ◄ لبلاب سپید. (ناظم الاطباء). ◄ عطیه . (ناظم الاطباء). رجوع به نُبلَة شود. ◄ (ص ) هر چیز که دارای اهمیت باشد. (منتهی الارب ). ◄ تأنیث نبل، بمعنی دارای ذکاء و نجابت و فضل . (از اقرب الموارد). رجوع به نبل شود.