نبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نبل . [ ن َ ] (ع اِ) تیر. (فرهنگ نظام ) (غیاث اللغات ) (دهار) (مهذب الاسما). تیرهای عربی . نبل تیرهای عربی بود و نشاب تیرهای ترکی است .(از اقرب الموارد). تیر. مؤنث آید. واحد ندارد، یا[ واحد آن ] نبلة است، یا خود واحد است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیرهای تازی، و مؤنث آید، و این لفظ اگرچه واحد میباشد ولی در معنی جمع است و از لفظ خودواحد ندارد و واحد آن سهم است . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج، انبال، نِبال، نُبلان . ◄ نبل الدهر؛ حوادث روزگار. (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) آگاهی . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). نبال . نبالة. نبلة. نُبل . (از اقرب الموارد). یقال : ماانتبل نبله الا بآخره ؛ لم ینتبه و لاتهیاء له (منتهی الارب )؛ آگاه نشد و ندانست آن را مگر در آخر. (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) تیر انداختن بر کسی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). تیر انداختن . (فرهنگ نظام ) (از معجم متن اللغة) (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). تیر انداختن سوی کسی . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ تیر دادن کسی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از فرهنگ نظام ) (از اقرب الموارد)(از معجم متن اللغة). ◄ غالب آمدن بر کسی در تیراندازی . (منتهی الارب ) (فرهنگ نظام ). غلبه کردن کسی را در تیراندازی . (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ غالب آمدن بر کسی در فضل . (از منتهی الارب ) (از فرهنگ نظام ). غلبه کردن کسی را در نبیلی . (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ طعام اندک اندک دادن و مشغول داشتن کسی را بدان . (از منتهی الارب ). اندک اندک طعام داده مشغول داشتن کسی را. (آنندراج ) (فرهنگ نظام ): نبله بالطعام ؛ علله به و ناوله الشی ٔ بعد الشی ٔ. (معجم متن اللغة). ◄ به سختی سیر کردن کسی را. (ناظم الاطباء). ◄ نرمی کردن به کسی . (از منتهی الارب ). نرمی کردن . (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). رفق کردن . (اقرب الموارد) (از معجم البلدان ). ◄ فراپیش کشیدن . (غیاث اللغات از لطایف ). ◄ چیدن خرما را: نبل النخلة؛ خرفها. (از معجم متن اللغة). ◄ آب دادن شتر را. (اقرب الموارد) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). ◄ به مصلحت شتر قیام نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ سخت راندن ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از فرهنگ نظام ). به تندی راندن شتررا. (از اقرب الموارد). نیک براندن شتر را. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به شدت و سرعت رفتن . شتابان رفتن : نبل الرجل نبلاً؛ سار شدیداً (اقرب الموارد)؛ سار سیراً شدیداً او سریعاً. (معجم متن اللغة).
نبل . [ ن ُب ْ ب َ ] (ع ص، اِ) ج ِ نابل . رجوع به نابل شود. ◄ قوم نبل ؛ رماة. (اقرب الموارد).
نبل . [ ن َ ب َ ] (ع ص، اِ) تیزخاطر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): رجل نبل ؛ ذونُبل . (اقرب الموارد). ◄ گرامی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج، نبلة، نبال . ◄ بزرگ و خرد. به این معنی از اضداد است . (غیاث اللغات از صراح و شرح نصاب ). خرد و کلان از هر چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ کبار قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ صغار قوم . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ ضخم . (اقرب الموارد). بزرگ از سنگ و کلوخ . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). سنگ و کلوخ کلان . (از ناظم الاطباء). عظام الحجارة و المدر. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ◄ خرد از سنگ و کلوخ . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). سنگ و کلوخ خرد. (از ناظم الاطباء). سنگ و کلوخ بزرگ و کوچک . (از اقرب الموارد). و واحد آن نَبلَة است . (از معجم متن اللغة). ◄ سنگ استنجا. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). نُبَل . (اقرب الموارد). سنگی که بدان استنجاء کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). واحد آن نَبلَة و نُبلَة است . (از معجم متن اللغة). ◄ ج ِ نابل . رجوع به نابل شود. ◄ ج ِ نبیل . رجوع به نبیل شود.