نجوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (مص ل.)۱ - ظاهر شدن، پدید آمدن.<BR>۲- طلوع کردن ستاره.<BR>۳- پدید آمدن فتنه.<BR>۴- ظهور کردن بدمذهب.<BR>۵- قسط قسط ادا کردن مالیات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ) [ ع. ] (اِ.) جِ نجم ؛ ستارگان.
(~.) [ ع. ] (مص ل.)۱ - ظاهر شدن، پدید آمدن. ۲- طلوع کردن ستاره. ۳- پدید آمدن فتنه. ۴- ظهور کردن بدمذهب. ۵- قسط قسط ادا کردن مالیات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجوم . [ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ نجم . انجم . ستارگان : مجره چون ضیا که اندراوفتد به روزن و نجوم اوهبای او. منوچهری . آسمان و تن از ایشان در جهان پیدا شود تا نجوم فضل را می مرکز مروا شود. ناصرخسرو. گرد معسکرت فلک ساخت حنوط اختران زآنکه نجوم ملک را شاه فلک معسکری . خاقانی . پیام داد به درگاهش آفتاب که من تو را غلامم از آن بر نجوم سالارم . خاقانی . نی در نبات این بدلی آمد از قدر نی در نجوم آن خللی آمد از قضا. خاقانی . با انصار حق و اعوان اسلام که نجوم دین و رجوم شیاطین بودند روی به دیار هند آورد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩٢). نجوم دین و رجوم شیاطین و انصار سلطان سلاطین بر عقب ایشان میرفتند و می کشتند و می غارتیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤١٥). مقتبس شو زود چون یابی نجوم گفت پیغمبر که اصحابی نجوم . مولوی . ◄ (علم ...) نام علمی که در آن حرکات و حالات ستارگان با یکدیگر بیان می شود که نام دیگرش علم حساب نجوم و علم هیأت است . (فرهنگ نظام ). علم نجوم ؛ معرفت به احوال ستارگان . (منتهی الارب ). نام علمی که در آن اثرات ستارگان بر روی زمین بیان میشود، و به علم احکام نجوم نیز گویند. (فرهنگ نظام ). از فروع علم طبیعیات است، و آن شناختن اصولی است که به وسیله ٔ آن احوال شمس و قمر و دیگر ستارگان شناخته میشود، و مراد از احوال ستارگان آثاری است که از آنها در عالم سفلی صادر شود، بنابراین این علم از اجزاء هیئت و علم سماء و عالم نیست . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به ستاره شناسی شود : گفت به چه سبب ؟ گفت نجومی سخت بد است و وی علم نجوم نیک دانست . (تاریخ بیهقی ص ٤٩٠). یکی در نجوم اندکی دست داشت ولی از تکبر سری مست داشت . سعدی . ◄ (مص ) ظاهر شدن . طالع شدن . (از اقرب الموارد). ◄ برآمدن نبات و ستاره و دندان و شاخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). برآمدن سرو و نبات . (تاج المصادر بیهقی ). پدید آمدن ستاره . (زوزنی ). ◄ پدید شدن بدمذهب و خارجی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). پدید شدن مردم بدمذهب . (فرهنگ خطی ). پدید آمدن خارجی . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پدید آمدن فتنه . (ازتاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) : خراسان که خلاصه ٔ بیضه ٔ دولت و نقاوه ٔ مملکت است بدو ارزانی داشت تا وقت نجوم من و هجوم فتن یار احد و رکن اشد او باشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٥٧). از مبداء نجوم فتنه وهجوم محنت به ماوراءالنهر نوح با بوعلی سیمجور نوشته ها می نوشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٥٧). ◄ صادر و ناتج شدن از چیزی . (اقرب الموارد). ◄ پاره پاره گزاردن مال را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). دین را قسطبه قسط ادا کردن : نَجَم َ الدین ؛ اداه نجوماء، أی فی اوقات معینة. (المنجد). ◄ (اِ) ج ِ نجم، به معنی قسط. موعد پرداخت اقساط. رجوع به نجم شود : نجوم خراج در روزگار پیشین نُه ماه گردانیدند، اول آن ماه اردی بهشت و آخر آن ماه دی، سپس چون رکن الدوله رحمه اﷲ بدین ناحیت رسید نجوم خراج دو ماه گردانید. (تاریخ قم ص ١٤٤ و ١٤٥).
مترادف و متضاد واژهدان
اخترشناسی، ستارهشناسی تنجیم
واژگان فارسی سره واژهدان
ستاره شناسی، اخترماری، اخترشناسی، اختر شناسی
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی