ندیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندیدن . [ ن َ دی دَ ] (مص منفی )نادیدن . مقابل دیدن . رجوع به دیدن شود : یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور هرچند روی مردم دنیا ندیدنی است . صائب .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندیدن . [ ن َ دی دَ ] (مص منفی )نادیدن . مقابل دیدن . رجوع به دیدن شود : یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور هرچند روی مردم دنیا ندیدنی است . صائب .