ندیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ دِ)<BR>۱- (ص مف.) نادیده، دیده نشده.<BR>۲- (اِ.) (عا.) نسل پنجم، فرزندِ نبیره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ دِ) ۱- (ص مف.) نادیده، دیده نشده. ۲- (اِ.) (عا.) نسل پنجم، فرزندِ نبیره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندیده . [ ن َ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دیده نشده . رؤیت ناشده . نادیده . پنهان از نظر. نامرئی : خدای ندیده . ◄ (ق مرکب ) بی آنکه ببیند. بدون رؤیت . - ندیده خریدن ؛ بی مشاهده و معاینه و دیدن خریدن . ◄ (ن مف مرکب ) ندیدبدید. نودولت . نوکیسه . تازه به دوران رسیده . تازه به عرصه رسیده . که پس از عمری فقر و تنگدستی و محرومیت تازه به نوائی و ناز و نعمتی رسیده است و خود را گم کرده . - آب ندیده ؛ آنچه هنوز شسته نشده است . که آب بدان نرسیده است : پارچه ٔ آب ندیده . کاغذ آب ندیده . کوزه ٔ آب ندیده .