نرخ شکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نرخ شکستن . [ ن ِ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) کم کردن نرخ . مقابل نرخ بالا کردن . (آنندراج ). از رواج و قیمت انداختن . ارزان کردن . کم کردن قیمت : در بزم بلا به خنده روئی نرخ می و زعفران شکستم . ثنائی (از آنندراج ). - امثال : سرم را بشکن نرخم را مشکن . ◄ ارزان شدن . از رونق افتادن : نرخ گوهر نشکند هرگز به طعن مشتری . ابن یمین . هر متاعی را در این بازار نرخی بسته اند قند اگر بسیارگردد نرخ شکر بشکند. وحشی (از آنندراج ).