نرم شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نرم شدن . [ ن َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دَمَث . نُعومة. (تاج المصادر بیهقی ). لیان . (از ترجمان القرآن ) (از منتهی الارب ). ملاینه . (از منتهی الارب ). لین . (ترجمان القرآن ). لدونت . تملس . (یادداشت مؤلف ). ◄ صاف و صیقلی و هموار شدن . از خشونت و زبری و ناهمواری درآمدن . املس شدن . ◄ شل شدن . از سفتی و سختی افتادن . آب لمبو شدن : هم آوردم ار کوه بودی به جنگ زگرزم شدی نرم چون موم سنگ . فردوسی . هرکه چون موم به خورشید رخت نرم نشد زینهار از دل سختش که به سندان ماند. سعدی . ◄ سست شدن . ضعیف شدن . (یادداشت مؤلف ). شُل و وارفته شدن : تبه گردد از جفت شیر ژیان به زودی شود نرم چون پرنیان . فردوسی . ◄ خرد شدن . خردو خاکشیر شدن . درهم کوفته شدن : زیر رکاب و عَلَم فاطمی نرم شود بی خردان را رقاب . ناصرخسرو. - امثال : تا دنده اش نرم شود . ◄ از خشکی درآمدن : تمغی ؛ نرم شدن انبان . (منتهی الارب ). ◄ نرم شدن شکم ؛ روان شدن آن . از یبوست درآمدن : کُثوع ؛ نرم شدن شکم شتران و جز آن . (از منتهی الارب ). ◄ رام شدن . ساکن و آرام شدن . (یادداشت مؤلف ). از سرکشی وتوسنی افتادن . ملایم شدن . مطیع و منقاد گشتن : بشوی نرم هم به زر و درم چون به زین و لگام تند ستاغ . شهید. هود گرد مؤمنان خطی کشید نرم می شد باد کآنجا می رسید. مولوی . - نرم شدن سر ؛ رام شدن . به راه آمدن . - نرم شدن گردن ؛ مطیع شدن . رام شدن .