واژه جو

نزاقت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نزاقت . [ ن َ ق َ ] (از ع، اِمص ) مصدر منحوت از نَزق . سبکی . شتاب کردن به وقت خشم : و ترقی سن که لجام نزاقت شبان دست بالا گرفت . (جهانگشای جوینی ).

معنی نزاقت | واژه جو