نزهت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزهت . [ ن ُ هََ ] (اِخ ) (خواجه ...) نوراﷲ کشمیری . از پارسی گویان هند و از شاگردان میرزا عبدالغنی کشمیری است . به سال ١١٤٠ هَ . ق . درگذشت . او راست : دویدم تا به تحصیل کمال از دوربینی ها چو پروین صاحب خرمن شدم از خوشه چینی ها. (از صبح گلشن ص ٤١٦). و رجوع به فرهنگ سخنوران ص ٦٠٠ و قاموس الاعلام ج ٦ ص ٤٥٧٤ شود.
نزهت . [ ن ُ هََ ] (ع اِمص ) نُزْهة. خوشحالی . (غیاث اللغات از خیابان ) (ناظم الاطباء).سُرور. (ناظم الاطباء). دوری از ناخوشی و غمگینی . (یادداشت مؤلف ). خوشی . خرمی . تفرج . رامش : هر روز یکی دولت و هر روز یکی عز هر روز یکی نزهت و هر روز یکی بار. فرخی . مجلس نزهت بسیج و چهره ٔ معشوق بین خانه ٔ رامش تراز و فرش دولت گستران . ؟ (از فرهنگ اسدی ). ز نزهت و طرب و عز و شادکامی و لهو ز چنگ و بربط و نای و کمانچه و بگماز. مسعودسعد. بر مرکب نشاط دل و نزهت و سرور بادی سوار تا ابدالدهر شادکام . سوزنی . ◄ تفرج . گردش . تفریح : هر دل که رخت نزهت در باغ رویت آرد دارد چراگه جان در زیر شاخ طوبی . خاقانی . جای نزهت نیست گیتی را که اندر باغ او نیشکر چون برگ سنبل زهر دارد در میان . خاقانی . اگر فرمان دهد شاه جهانگیر بر آن نزهت خرامد سوی نخجیر. نظامی . برای نزهت ناظران و فسحت حاضران کتاب گلستانی توانم تصنیف کردن . (گلستان ). پسر گفت ای پدر فواید سفر بسیار است از نزهت خاطر و جرّ منافع. (گلستان ). وجوه و اشراف آل سعد را بر کنار رودخانه ٔ قم سراها و کوشک ها بودند که به جهت نزهت و تفرج و ترفیه خاطر در آن می نشستند. (تاریخ قم ص ٣٥). ◄ دوری از عیب . خوبی . (فرهنگ نظام ). نکوئی . بی عیبی . دوری از عیب و زشتی . (از ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). ◄ پاکیزگی . (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). ◄ (ص ) مجازاً، خوشی آور. (فرهنگ نظام ). رجوع به نزهت افزا شود. ◄ (اِ) یکی از آلات موسیقی کثیرالاوتار است . از آلات مهتزه است از ذوات الاوتار. (یادداشت مؤلف ).
نزهت . [ ن ُ هََ ] (اِخ ) (مولوی ...) برهان الدین بن سرفراز علی لکهنوئی . از پارسی گویان هند است . او راست : به مقصد کی رسی زاهد به زهد خشک حیرانم نمی یابد گهر غواص تا باشد به ساحل ها. (از قاموس الاعلام ج ٦ ص ٤٥٧٤) (از صبح گلشن ص ٥١٥).